تبليغاتX
.:[ فامــيل ســبز ]:.
 
 
 

من معتقدم در رده بندیِ اهمیت، دین و مذهب، بعد از وجدان قرار می گیرند. ما ایرانی ها، دینمان را به ظاهر داریم، وجدانمان را اما از دست داده ایم. مثالش را در تولید خودرو برایتان ذکر می کنم. در ایران، خودروی ملی مان، سمند (با افتخار و حماسی گونه بخوانید) را در نظر بگیرید. اتومبیلی که همه ی ما که قبلاً آردی و پژو 405 و رنو و پیکان سوار می شده ایم، به خوب بودن آن اذعان داریم. این خودرو با قیمتی حدود 16 میلیون تومان در کشورمان خرید و فروش می شود. همین خودرو در بغداد پایتخت کشور دوست و همسایه مان، با پرداخت مبلغی درحدود 8 میلیون سوار می شوند. حدوداً نصف قیمت کشور تولید کننده ی خودرو. از این مسأله چشم پوشی می کنیم. نوش جان عراقی ها بشود. گوشت بشود به تنشان. نهایتش این است که اگر دوباره جنگی مشابه جنگ سال های 59 تا 67 شد، باز هم همان عرب های از همه جا بی خبر که حالا به لطف ایران، سمند سوار هستند، می آیند و یک عده دیگر از جوانان ما را از ما می گیرند. مگر چه می شود؟ مهم نیست. ما هم از آن ها می کُشیم!

از بحث اصلی دور نشویم. همین سمند 16 میلیونیِ ملی ما، که به چندین کشور صادر می شود، تولیدیِ داخلی اش، بعد از یک هفته، چراغ های عقبش از کار می افتند. اشکالی ندارد. نمایندگی و گارانتی و کارت طلایی دارد. صبح ساعت 6 ماشینت را می بری نمایندگی، تحویل می دهی، ساعت 12 با موبایلت تماس می گیرند و می گویند آقای فلانی عزیز، ماشینتان آماده ست. تشریف بیاورید ببریدش. فقط تا قبل از ساعت 1 تشریف بیاورید که نمایندگی تعطیل نکرده باشد. شما هم هر جا هستید، آب را زمین می گذارید و با یک دربست، خودتان را به نمایندگی می رسانید و چهار تا امضا می کنید و ماشین را صحیح و سالم تحویل می گیرید و کلی قربان صدقه شان می روید که هزینه ای از شما دریافت نکرده اند. خوش حال و خندان و قدحِ باده به دست، سوار ماشینتان می شوید و کولر را روشن می کنید و به بقیه ی کارتان می رسید. هفته ی بعد، آب پاشِ شیشه شور خراب می شود و شما نگران هیچ چیز نیستید. چون بدون پرداخت هزینه ای، نمایندگی، برایتان تعمیرش می کند. دوباره صبح ساعت 6 می روید در صف می مانید و قبل از ساعت 1 خودتان را به نمایندگی می رسانید که مبادا تعطیل کند.

در این بین، چیزی که اصلاً برای شما مهم نبود و کلاً برای هیچ ایرانی اهمیت ندارد، وقت گرانبهایتان بوده و این که این ماشین ملی که سوار بر آن هستید، هنوز یک ماه نیست که از کارخانه بیرون آمده و شما دو بار آن را برای تعمیر به نمایندگی برده اید.

این ها هم بحث اصلی من نیست. موضوع این است که آن ایران خودرو، اگر وجدان داشت، خودروی هردنبیل تحویل مشتری هم وطن خودش نمی داد. آن شرکت تویوتا که کارخانه اش در بلادِ کفر است و هیچ کدامشان مسلمان نیستند و حتا مسائل مذهبی خودشان را هم که هفته ای یک بار کلیسا رفتن باشد، به درستی انجام نمی دهند، پرادویی تحویل مشتری می دهد که هم به نسبت سمند ایرانی، قیمتش ارزان تر است، هم چنان برایت کار می کند که برای اموات سازنده اش آن قدر صلوات می فرستی که برای اموات خودت آن قدر خیرات نکرده ای.

چرا؟ چون وجدان دارند.

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، به آن لشکر جهنمی فرمودند: اگر دین ندارید، حداقل آزاد مرد باشید. حالا ما دین داریم، آن آزاد مردی را نداریم. و این می شود که اسلام را در کشورهای دیگر به دینِ تنبل پروری و کلاه بر سر دیگران گذاشتن و بی وجدانی می شناسند. این می شود که در بین مسلمانان خودمان می بینیم کسانی را که فِرت و فِرت دم از زرتشت و مسیحیت و غیره می زنند.

این مثالِ خودرو سازی در بین هیچ کدام ما مصداق ندارد. چون خودرو ساز نیستیم. اما مسائل ریزتری هم هست که باید رگِ گردنی کند ما را.

وقتی توی ماشین خودمان نشسته ایم و برای هم راهان مان بستنی می خریم و در ماشین نوش جان می کنیم، بعد از تمام شدن بستنی، بی درنگ لیوان آن را بیرون می اندازیم و از شرّش خلاص می شویم. من مسلمان، با آن همه تأکیدی که در دینم به پاکیزگی شده، این عمل را انجام می دهم. آن امریکایی بی قید، چنان تمیزی شهرش برایش مهم است که حاضر است آشغال را در خانه اش بیاندازد ولی چهره ی شهرش خراب نشود.

هزاران مثال دیگر در زندگی روزمره وجود دارد. مثل قوانین رانندگی و رعایت نوبت در صف و غیره و غیره. اگر به خوبی به آن ها دقت کنیم، به این نتیجه می رسیم که دین داریِ بدون وجدان، یدک کشی است. علاوه بر نماز خواندن و قرآن حفظ کردن و روزه گرفتن، باید وجدانمان را هم تقویت کنیم.

مبادا روز حسرت، یقه ی من مسلمان را بچسبند که چرا شکم سیری، گرسنه را از یاد بردی و همان دم، ببینم غیر مسلمانی را که با افتخار وارد آغوش خدا (بهشت) می شود و برای رعایت حق تقدم و غیره، فرشته های خوشکلِ خدا با پَرِ قو بادش می زنند!

منتظر نظرات ارزش مند شما هستم
سید محمدعلی موسوی زاده
ــــــــــــ دفتر کاهی ـــــــــــــــــــ

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 17:54    |